تبلیغات
آرایه های ادبی

آرایه های ادبی

پارادوکس

پارادوکس در سبک هندی

متناقض‌نمایى در اشعار شعراى نامى سبک هندى (اصفهانی)

اشاره:

پارادوکس

در این مقاله، پژوهنده روى تاریخچه نقیض در ادب پارسى دقیق شده و بسامد آن را در ادوار شعر پارسى (از دوره‌هاى پیشین تا قرن معاصر) بررسى کرده، سپس به واجست نقیض در سبک هندى پرداخته و ویژگى‌هاى مهم آن را برشمرده، آنگاه تعریفى از نقیض (پارادوکس) به دست داده و به ذکر چند شاهد مثال بسنده کرده است. و بالاخره، نقیض را در برخى از صنایع لفظى و معنوى بررسى کرده است که عبارتند از: استعاره در نقیض، اسلوب معادله در نقیض، ایهام در نقیض، تتابع اضافات در نقیض، تشبیه در نقیض، تعدد در نقیض، تناسب در نقیض، حسامیزى در نقیض، عکس در نقیض و کنایه در نقیض.

نقیض، بر وزن فعیل، صفت است در معنى مخالف و ضد و در اصطلاح عبارت از صورت خیال یا تصویرى است که در آن از نظر منطقى تضاد وجود دارد. این تضاد لفظی، معنى اعجاب‌انگیز و لطیفى به دست مى‌دهد. مانند این ابیات حافظ:

 

                    من ملک بودم و فردوس برین جایم بود                          آدم آورد در این دیر خراب‌آ‌بادم

و

                   جمع کن به احسانى حافظ پریشان را                            اى شکنج گیسویت مجمع پریشانی

 

در بیت اول، “خراب‌آ‌باد” ترکیبى متضاد الطرفین است و از نظر منطق، ناممکن؛ ولى در ادبیات توجیه دارد و مى‌گوییم آبادى آن هم خراب است و مقصود دنیا است.

در بیت دوم، “مجمع پریشان” ترکیبى و صورتى نقیض است، زیرا ممکن نیست د رآن واحد هم مجمع و هم پریشان باشد.

تاریخچه نقیض در ادب پارسی

نقیض بر وزن فعیل عربی، صفت است در معنى ضد و مخالف. در منطق، نقیض آن است که دو طرف نه جمع شوند و نه معدوم گردند مانند: حیات و ممات، هست و نیست، وجود و عدم. (فرهنگ فارسى معین)

اگر در تعبیرات عامه مردم دقت شود، هسته‌هاى این نوع تصویر و تعبیر وجود دارد: “ارزان‌تر از مفت”،‌ “هیچ‌کس”، “مفت‌ گران است”، “پر از خالی”، “خورش دل ضعفه”، “گشنه‌پلو” یا این تعبیر زیباتر عامه قدیم که مى‌گفته‌اند: “فلان هیچ‌کس است و چیزى کم” یا “فلان از هیچ دو جو کمتر ارزد”.

تناقض، معادل پارادوکس است که در فارسى به “بیان نقیضی” و “متناقض‌نما” نیز ترجمه شده است. زیبایى تناقض در این است که ترکیب سخن به گونه‌اى باشد که تناقض منطقى آن از قدرت اقناع ذهنى و زیبایى آن نکاهد. مانند این ابیات حافظ:

                   دولت فقر خدایا به من ارزانى دار                کاین کرامت سبب حشمت و تمکین من است

 

در این بیت، “فقر” به “دولت” تشبیه شده و این تصویر پارادوکسى و تلمیحى است به حدیث نبوى “الفقر فخری” (فقر، افتخار من است)، یعنى در همه حال خود را نیازمند حق دیدن و سربندگى بر آستان ایزد سودن.

 

                 در خلاف آمد عادت بطلب کام که من                   کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم

 

 “خلاف آمد” در معنى “ناسازگارى و ناموافق پیش آمدن” به کار رفته و “جمعیت” در معنى “آسودگى دل و خاطر” آمده است. پریشانى زلف معشوق، باعث آسودگى دل عاشق مى‌شود (هرچه زلف معشوق پریشان تر باشد، عاشق خوشحال‌تر است.)

اگر به تعبیرات ساده‌اى از نوع “لامکان” یا “لامکانى که در او نور خدا است”، توجه کنید، تا حدى به مفهوم تصویر پارادوکسى نزدیک شده‌اید: از یک طرف “لامکان” است و از یک طرف “در او نور خدا” که نفس تعبیر “در او”، اثبات نوعى مکان است. به این ابیات مولوى توجه کنید:

هرکسى رویى به سویى برده‌اند
وین عزیزان رو به بى‌سو کرده‌اند
هر کبوتر مى‌پرد زى جانبی
وین کبوتر جانب بى‌جانبی
هر عقابى مى‌پرد از جا به جا
وین عقابان راست بى‌جایى‌سرا
ما نه مرغان هوا نى خانگی
دانه ما دانه بى دانگی
زان فراخ آمد چنین روزى ما
که دریدن شد قبادوزى ما

 

سنایى با اشعار مغانه‌اش، نقیض را در معنى دقیق کلمه آغاز کرد:

برگ بى‌برگى ندارى 

لاف درویشى مزن

و مولوی، این‌گونه نقیض را گسترش داد:

برگ بى برگى تو را چون برگ شد
جان باقى یافتى و مرگ شد
چون تو را غم شادى افزون گرفت
روضه جانت گل و سوسن گرفت

 

و حافظ از او گرفته است:

وز خدا شادى این غم به دعا خواسته‌ام

عارفان ایرانی، خالق نقیض هستند؛ از جمله ابویزید بسطامى ، می گوید: روشن‌تر از خاموشى چراغى ندیدم.

در همه ادوار شعر فارسی، تصاویر پارادوکسى وجود دارد. در دوره‌هاى پیشین، کم و ساده است و در دوره گسترش عرفان، مخصوصا در ادبیات مغانه (شطحیات صوفیه در نظم یا نثر)، نمونه‌هاى فراوانى دارد. باوجود این، فراوانى این تصاویر در شعر سبک هندى بیشتر مى‌شود و در بین شعراى این سبک، “بیدل” مقامى والا دارد:

           اى هوس! رسوایى دیبا و اطلس روشن است            بیش از ین جامه عریانیم عریان مخواه

 

در میان سخن سنجان معاصر نیز نمونه‌هایى از این‌گونه تصویرها یافت مى‌شود.

ابتهاج در غزلى گوید:

         جان دل و دیده منم گریه خندیده منم                             یار پسندیده منم، یار پسندید مرا

 

حمیدى شیرازى هم باتوجه به شعر سنایی، چنین گفته است:

        نه خنده کرد و نه گریید بل به خنده گریست                  به روز آخر هر سال چون دلم نگریست

 

سبک هندى (اصفهانی):

در هیچ پرده نیست نباشد نواى تو

عالم پر است از تو و خالى است جاى تو

(دیوان صائب)

سبک هندى از اوایل قرن یازدهم تا اواسط قرن دوازدهم در ادبیات پارسى رواج داشت. قالب شعر در این دوره، تک بیت است، نه غزل.

شعراى سبک هندى را به دو دسته مى‌توان تقسیم کرد:

پارادوکس

دسته اول، بزرگان این سبک هستند مانند صائب و کلیم و حزین؛ که در درجه اول، بیت‌هاى آنان قابل فهم است دوم، بین بیت‌هاى آنان به سبک قدما ارتباط وجود دارد و شعر کم و زیاد وحدت موضوع یا ارتباط عمومى دارد سوم، فراوانى بیت‌هایى که ساختار سبک هندى دارند، در شعرشان زیاد نیست چهارم؛ زبانشان روان و درست است.

دسته دوم، شعرایى که بیش از اندازه خیال‌بند و رهرو شیوه‌ خیال‌اند و این سبک را به افول کشاندند: اول آنکه اساس شعرشان بر تک بیت استوار است؛ دوم، فراوانى ابیات هندى در شعرشان زیاد است سوم، درک ارتباط بین دو مصرع دشوار است چهارم، در زبان سهل‌انگار هستند. میرزا جلال اسیر شهرستانی، قدسی، محمد قلى سلیم و بیدل دهلوی، از این دسته‌اند.

مختصات سبک هندی

1. زبان: رو آوردن طبقات مختلف مردم - که بیشتر آنها تحصیلات ادبى نداشتند - به شعر باعث شد که زبان کوچه و بازار به شعر راه یابد؛ در نتیجه، از یکسو واژگان شعرى گسترش یافت و از دیگر سو بسیارى از لغت‌هاى ادبى قدیم از شعر خارج شد به نحوى که مى‌توان گفت زبان شعر سبک هندی، زبان جدید فارسى است که ویژگى‌هاى زبان قدیم بویژه سبک خراسانى در آن وجود ندارد و از آنجا که زبان حقیقى مردم آن روزگار زبان سبک هندى بود، مى‌توان آن را زبانى واقع‌گرا به حساب آورد.

2. فکر: شاعران سبک هندى به معنى بیش از زبان توجه کردند و شعر آنان معنى‌گرا است. ادبیات این دوره، ادبیات مینیاتورى است که در یک بیت بیان مى‌شود. شاعران این عهد، به ترجمه مطالب عرفانى و فلسفى و غنایى پیشینیان به بیان سبک هندى همت گماردند و در نهایت، این ترجمه خلاصه‌تر و ساده‌ فهم‌تر شد. همچنین، در مضمون‌یابى و ارائه خیال خاص و معنى برجسته تلاش کردند. شاهد مثال، بیت زیر:

تلخ کردى زندگى بر آشنایان سخن

این قدر صائب تلاش معنى بیگانه چیست

(صائب)

شایان یادآورى است که افکار و اندیشه‌ها و لغت‌هاى مربوط به مذاهب و آداب و رسوم هندیان، به شعر این دوره راه یافت.

3. ادبیات: شعر سبک هندی، شعر مضمون‌هاى شگفت‌انگیز و ایجاد روابط غریب است. در این دوره، به بدیع و بیان توجه زیادى نشده است ولى تلمیحات رایج در شعر وجود دارد. البته اساس این سبک را تشبیه تشکیل مى‌دهد. قالب شعرى این دوره، تک بیت است نه غزل اما این تک بیت‌هاى مستقل با قافیه و ردیف به هم وصل شده و شکل غزل یافته‌اند. تک بیت‌ها جنبه ارسال المثلى دارند و به همین دلیل مى‌توان تمثیل را به عنوان مهمترین عنصر ادبى در شعر به حساب آورد. ابهام، اغراق، تعقید و دشوارى را مى‌توان مختصه دیگر شعر این دوره محسوب کرد.

موتیف (بن مایه) هم در این سبک بسامد فراوانى دارد از جمله: عاشق بودن قمرى یا فاخته به سرو، سنگ زدن کودکان به دیوانه و ... شاهد مثال:

قمرى ریخته بالم به پناه که روم

تا به کى سرکشى سرو خرامان از من

(کلیم)

تصویرهاى متناقض :

تصویر پارادوکسى آن است که دو روى ترکیب آن به لحاظ مفهوم، یکدیگر را نقض مى‌کنند؛ به سخن دیگر: آوردن دو کلمه یا دومعنى متناقض در گفتار به گونه‌اى که زیبایى‌آفرین باشد، مانند “سلطنت فقر”.

نمونه‌هایى از این‌گونه تصویرها:

جهان در عالم بیگانگى شد آشناى من

سراب آینه‌ام گل مى‌کند نزدیکى از دورم

دیوان بیدل

 

نمى‌توان ز نشان پى به بى‌نشان بردن

وگرنه سنگ نشان است سنگ راه تمام

صائب

 

در نگار خانه دوستى رنگى است از بى‌رنگى که جز والهان از بى‌چشمى نبیند.

میبدی

بى‌رنگی: محبت خالص حق تعالى و پاک بودن از هر وابستگى دیگر.

آب آتش‌فروز عشق آمد

آتش آب‌سوز عشق آمد

سنایی

عشق، آبى است که آتش مى‌افروزد و شعله‌ها در دل مشتعل مى‌کند و عشق، آتشى است که اگر به جان آب هم بیفتد او را ملتهب و سوزان مى‌کند.

پارادوکس

اگرچه زیر بالاى فراقم، دوست مى‌دارم

که چون تو سرو بالایى نمى‌بینم، نمى‌بینم

خاقانی

 

کى شود این روان من ساکن؟

این چنین ساکن روان که منم

مولوی، کلیات شمس

 

هرگز وجود حاضر غایب شنیده‌ای

                                                                          من در میان جمع و دلم جاى دیگر است

                                                                غزلیات، سعدی

 

چیست این سقف بلند ساده بسیار نقش

زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست

                                                                                   حافظ

معما (پارادوکس) در این بیت این است که چطور این سقف هم ساده (بى‌نقش) است و هم پرنقش؟


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 9 اردیبهشت 1388 توسط حمید مهدوس | نظرات ()
آرایه های ادبی
[ویرایش] آرایه‌های لفظی

به آن دسته از آرایه‌های ادبی که از تناسب های آوایی و لفظی میان واژه ها پدید می‌آید می‌گویند

[ویرایش] واج آرایی (نغمه حروف)

به تکرار یک واج صامت یا مصوت در یک بیت یا عبارت گفته می‌شود به گونه‌ای طنین آن در گوش بر جای بماند و باعث پیدایش موسیقی آوایی در آن بخش از سخن شود

رشته تسبیح اگر بگسست معذورم بدار دستم اندر ساعد ساقی سیمین ساق بود

(واج آرایی با تکرار صامت /س/)

مثال 2:

خیزید و خز آرید كه هنگام خزان است باد خنك از جانب خوارزم وزان است

(واج آرایی با تكرار صامتهای /خ/ و /ز/)

این دو حرف به زیبایی بیانگر خزان می باشند.

قابل ذکر است که واج تکرار شونده می تواند صامت یا مصوت باشد. برای مثال:

مثال 1:

خوابِ نوشینِ بامدادِ رحیل بازدارد پیاده را ز سبیل

که همان طور که مشاهده می کنید تکرار مصوت کوتاه «اِ» در این مصراع تکامل بخش موسیقی درونی است.

مثال 2:

خیال خال تو با خود به خواب خواهم برد که تا زخال تو خاکم شود عبیر آمیز

مثال 3:

قیامت قامت و قامت قیامت قیامت می كند این قد و قامت

مثال 4:

بر او راست خم كرد و چپ كرد راست خروش از خم چرخ چاچی بخواست

[ویرایش] سجع

سجع در لغت به معنای آواز کبوتر می باشد و در گلستان سعدی به وضوح دیده می شود هر گاه واژه‌های پایانی دو قرینه کلام در واج آخر مشترک باشند آرایه سجع پدید می‌آید و آن دو جمله را مسجع می‌خوانند. معمولاً هر قرینه از یک جمله تشکیل می‌شود. اما گاهی نیز یک قرینه از دو یا چند جمله کوتاه پدید آمده است. همچنین در اغلب نمونه‌های نثر مسجع واژه‌های پایانی دو جمله در بیش از یک حرف مشترکند و در واقع هم قافیه می‌باشند.

هر نفسی که فرو میرود ممد حیات است و چون بر می‌آید مفرح ذات

(سجع در بین حیات و ذات است)

[ویرایش] ترصیع

هر گاه اجرای دو بخش از یک بیت یا عبارت، نظیر به نظیر، هم وزن و در حرف آخر مشترک باشند.

ای منور به تو نجوم جلال وی مقرر به تو رسوم کمال

آرایه جناس را باید به دو نوع اصلی تقسیم کرد

[ویرایش] جناس تام

هر گاه واژه‌ای دو بار در یک بیت یا عبارت به کار رود و هر بار معنایی متفاوت از آن برداشت شود.

خرامان بشد سوی آب روان چنان چون شده باز یابد روان

(روان در مصراع نخست به معنی جاری و درمصراع دوم به معنی جان و روح است)

[ویرایش] جناس غیر تام(ناقص)

هر گاه دو واژه در یکی از موارد آوایی زیر با هم اختلافی جزیی داشته باشند و در یک بیت یا عبارت به کار روند. كه انواع آن جناس ناقص، جناس زاید، جناس مذیّل، جناس مركّب، جناس مفروق، جناس مقرون، جناس متشابه، جناس مطرّف، جناس خط، جناس لفظ و جناس مكرّر هستند كه در مرور زمان به دلیل تقسیم بندی زیاد در حال كنار گذاشته شدن هستند.

[ویرایش] اختلاف دو واژه در صداهایی کوتاه

کند (به کسر م ِ، به ضم م ُ)

که به آن جناس ناقص به حرکت یا جناس محرف نیز می گویند فتاده اهلِ مِنی در پی مُنی و آرزو (تفاوت کسره در کلمه ی اولی با ضمه در کلمه دومی.)

[ویرایش] جناس اختلافی یا جناس ناقص به حرف

هر گاه دو رکن جناس در یکی از حروف با هم اختلاف داشته باشند به آن جناس اختلافی یا جناس ناقص به حرف می گویند.. کمند/سمند..آزاد/آزار..زحمت/رحمت..

[ویرایش] یک واژه،یک حرف، بیش از دیگری دارد.

خاص و خلاص

[ویرایش] یک واژه از ترکیب دو واژه دیگر به دست می‌آید.
دل خلوت خاص دلبر آمد دلبر ز کرم به دل بر آمد

[ویرایش] دو واژه از نظر آوایی یکسان اما از نظر املایی متفاوت اند

هر گاه دو رکن جناس در تلفظ و خواندن با یکدیگر یکسان باشند اما در نوشتار با هم متفاوت باشند به آن جناس لفظی می گویند.. صبا/سبا..خوان/خان..حیاط/حیات..خیش/خویش...

[ویرایش] اختلاف دو واژه در جابه جایی حروف است

بنات، نبات

[ویرایش] آرایه‌های معنوی

به ان دسته از آرایه‌هایی که بر پایه تناسب های معنایی واژه‌ها شکل می‌گیرند آرایه معنوی گویند

[ویرایش] مراعات نظیر

آوردن دو یا چند واژه در یک بیت یا عبارت که در خارج از آن بیت یا عبارت نیز رابطه‌ای آشنا و خاص میان آنها برقرار باشد

ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری

(ابر و باد و مه و خورشید و فلک همگی جز عناصر و پدیده‌های طبیعت هستند.)

[ویرایش] تضاد

هر گاه دو واژه با معنای متضاد در یک بیت یا عبارت به کار رود آرایه تضاد پدید می‌آید در نومیدی بسی امید است

[ویرایش] متناقض‌نما ([۱]Paradox)

هر گاه دو مفهوم متضاد رابه هم نسبت دهیم یا آن دو را در یک چیز جمع کنیم آرایه متناقض‌نما شکل می‌گیردو معمولاً معنایی عمیق و پر مغز در پس آن نهفته است

جامه‌اش شولای عریانی است

(عریانی به شولا نسبت داده شده اما شولا نوعی جامه است و ضد عریانی)

هر گاه در یک بیت یا عبارت بین دو مورد (مثل «الف» و «ب»)رابطه‌ای برقرار کنیم و مثلاً بگوییم«الف»، «ب» است یا «الف»، «ب» را آورد و آن را در بخش دیگری از همان بیت یا عبارت بین آن در مورد همان رابطه را برقرار کرده اما جای ان دو را با هم عوض کنیم آرایه عکس شکل میگیرد.

بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر دیدی که چگونه گور بهرام گرفت

[ویرایش] لف و نشر

هر گاه دو یا چند جزء از کلام بدون توضیحی در پی هم بیایند (لف) و آن گاه توضیحات مربوط به هر یک در پی هم آورده شوند (نشر)آرایه لف و نشر شکل می‌گیرند.

افروختن و سوختن و جامه دریدن پروانه زمن، شمع زمن، گل زمن آموخت

(پروانه از من سوختن را، شمع از من افروختن را و گل از من جامه دریدن را آموخت.)

[ویرایش] تلمیح (اشاره)

هر گاه با شنیدن بیت یه عبارتی به یاد داستان و افسانه، رویدادی تاریخی و مذهبی یا آیه و حدیثی بیفتیم، بدون آنکه آن موضوع مستقیماً تعریف شده باشد، آن بیت یا عبارت دارای آرایه تلمیح است.

پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت ناخلف باشم اگر من به جوی نفروشم

(اشاره به داستان حضرت آدم و رانده شدن او به خاطر خوردن گندم.)

[ویرایش] تضمین

هر گاه شاعر یا نویسنده‌ای، بخشی از نوشته فردی دیگر را در میان اثر خود جای دهد، آن شعر یا نوشته راتضمین نموده است.

چه خوش گفت فردوسی پاک زاد که رحمت برآن تربت پاک باد
میازار موری که دانه کش است که جان داردو جان شیرین خوش است

این دو بیت بخشی از بوستان سعدی است و سعدی بیتی معروف از فردوسی را در میان شعر خود عیناً نقل کرده است.

[ویرایش] اغراق

هنگامی که شاعر یا نویسنده، صفتی را در فرد یا پدیده‌ای آنچنان برجسته نشان دهد که در عالم واقع امکان دستیابی به آن صفت در آن حد و اندازه وجود نداشته باشد، آرایه اغراق آفریده می‌شود. البته این ادعای غیر ممکن باید به گونه‌ای بیان شده باشد که باعث افزایش گیرایی سخن گردد وشعار گونه وغیر واقعی جلوه نکند.

بخواهد هم از تو پدر کین من چو بیند که خشت است بالین من

(اغراق در ممکن نبودن رهایی از انتقام پدر)

[ویرایش] حسن تعلیل

هر گاه شاعر و نویسنده برای موضوعی، دلیلی غیر واقعی وتخیلی، اما دلپذیر و قانع کننده ارایه دهد به حسن تعلیل دست می‌یابد.

تا چشم بشر نبیندت روی بنهفته به ابر چهر دلبند

(شاعر علت ابر پوش بودن قله دماوند را برای ندیدن او بیان کرده است.)

[ویرایش] مثل

هر گاه شاعر یا نویسنده درسخن خود از «ضرب المثلی» استفاده کند و یا بخشی از سخن او آنقدر معروف باشد که به عنوان ضرب المثل به کار رود، آن بخش از کلام دارای آرایه مثل است.

بی گمان دیوار طبع پست خاک‌آلود ماست گر بود کوتاهتر دیواری از دیوار بود

[ویرایش] تمثیل و اسلوب معادله

هر گاه برای تاًیید یا روشن شدن مطلبی (معمولاً پیچیده) آن را به موضوعی ساده تر تشبیه کنیم یا برای اثبات موضوعی نمونه‌ای بیاوریم آرایه تمثیل را به کار گرفته اییم

من اگر نیکم اگر بد تو برو خود را باش هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت

(حافظ خطاب به زاهدان و واعظان می‌گوید که من اگر خوب یا بد هستم ربطی به شما ندارد و شما همان بهتر که مراقب اعمال خود باشید، همچنان که هر کسی هنگام درو آنچه را که خود کاشته است برداشت می‌کند. شاعر برای درستی گفته خود در مصراع نخست، در مصراع دوم موضوعی ساده را که درستی ان بر همه آشکار است به عنوان نمونه‌ای برای ان ذکر می‌کند.)

[ویرایش] ایهام

هر گاه واژه یا ترکیبی که دارای دو معنی است به گونه ای در کلام به کار رود که هر دو معنا از ان قابل برداشت باشد آرایه ایهام شکل می گیرد.گاهی منظور اصلی تنها یکی از ان دو معنا است و گاهی هیچ یک بر دیگری برتری ندارد.

غرق خون بود و نمیمرد ز حسرت فرهاد گفتم افسانه شیرین و به خوابش کردم

شیرین: زیبا و دلنشین، معشوقه فرهاد

ای دمت عیسی دم از دوری مزن من غلام آن که دوراندیش نیست(دوراندیش:عاقبت نگر/آنکه به دوری وجدایی بیندیشد.)

[ویرایش] ایهام تناسب

گرت هواست که معشوق نگسلد پیوند نگاه دار سر رشته تا نگه دارد در این نمونه از واژه هوا تنها یک معنا برداشت می‌شود که آن هم آرزو است.

[ویرایش] تشبیه

در تشبیه دو مورد پر پایه اشتراکی که در صفتی دارند به هم مانند می شوند مورد اصلی را مشبه و موردی که مشبه به ان تشبیه می شود مشبه به می نامند.صفت مشترک میان مشبه و مشبه به دلیل شباهت یا وجه شبه نامیده می شود.یا گاهی از واژه های از قبیل «مثل»،«مانند»...استفاده می شود.که به آنها ادات تشبیه گویند.

[ویرایش] مجاز

به کار رفتن واژه ای به جای واژه دیگر مجاز نام دارد.هیچ گاه چنین امری ممکن نیست مگرآنکه میان آن دو واژه در خارج از کلام رابطه ای بر قرار باشد.

آن قدر گرسنه ام که می توانم تمام ظرف را بخورم. رابطه ای میان دو واژه ای ظرف و غذا در این عبارت است.

[ویرایش] استعاره

هر گاه واژه ای به دلیل شباهتی که با واژه دیگر دارد به جای آن به کار رود استعاره پدید می آید.

بر کشته های ما جز باران رحمت خود مبار.(کشته ها به کسر«ک»)

در این عبارت رحمت خدا به باران مانند شده است.روشن است که در این عبارت،منظور از کشته ها معنایی لفظی آن نیست بلکه مقصود اعمال بندگان است.

[ویرایش] کنایه

جملات و عباراتی که منظور نویسنده یا گوینده از بیان آنها،چیزی غیر از معنای ظاهری و لفظی آن عبارات یا جملات است.که به آنها کنایه گوییم.

آب از دستهایش نمی چکد.

معنایی لفظی:نمی گذارد قطره ای آب از دستهاییش به روی زمین بچکد. معنایی کنایی:هیچ چیزی از او به دیگران نمی رسد،خیلی خسیس است.

[ویرایش] تشخیص(انسان نمایی)

هر گاه با نسبت دادن عمل،حالت یا صفتی انسانی به یک غیر انسان،به آن جلوه انسانی ببخشیم،آدم نمایی شکل می گیرد.

طعنه بر طوفان مزن،ایراد بر دریا مگیر بوسه بگرفتن ز ساحل موج را دیوانه کرد

دیوانگی و بوسه گرفتن به موج نسبت داده شده است و طبیعتاً بوسه گرفتن موج،بوسه دادن ساحل را به همراه دارد.پس در مصراع دوم به ساحل و موج حالت و رفتاری انسانی نسبت داده شده است.

[ویرایش] حس آمیزی

هر گاه موضوعی را که مربوط به یکی از حواس است.به چیزی نسبت دهیم که با ان حس قابل احساس نباشد،آرایه حس آمیزی آفریده می شود که در زبان روزمره نیز کم کاربرد نیست.

مزه پیروزی را چشید.

در این عبارت «مزه» که مربوط به حس چشایی است به پیروزی نسبت داده شده است.اما پیروزی با حس چشایی قابل احساس نیست



دنبالک ها: شیطان پرستی،
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 9 اردیبهشت 1388 توسط حمید مهدوس | نظرات ()
مطالب اخير
آرشيو مطالب
نويسندگان
آمار سايت